دین را مساوی با آیین، رسم، عقاید و باورهای کهنه می دانند و همچنین مجموعه ای از سنت ها و ذهنیتها و ایده هایی دانسته اند که بار معنایی ویژه ای دارند، ریشه در گذشته دارند، در جامعه عمومیت دارند و مبنای عمل و رفتار قرار می گیرند. دین شکلهایی از مراسم و آیین ها و تشریفات است دین تا حد زیادی جمعی است، دینها همیشه نگهبانانی دارند، نگهبانان به حقیقت آیین دینی دسترسی دارند و رازدار اطلاعاتی هستند که افراد عامی فاقد آن هستند. تمامی جوامع انسانی برخوردار از دین هستند زیرا به تعبیر ادوارد شیلر موجودات انسانی نمی توانند بدون دین زندگی کنند. و قضاوت جوامع در کمیت و کیفیت دینهایشان است. با وجود این دینها به لحاظ کمی و محتوایی به واسطه برخی از ویژگی های روانشناختی، بازنگری ها، تعارض ها و فشارهای ساختاری که از حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ظهور می یابند تغییر می کنند. دینها را بر حسب تحول می توان به دو نوع دین سخت و دین منعطف تقسیم کرد. دینهای سخت دینهایی هستند که هیچ نوع بازتولید، بازنگری و اصلاحی را پذیرا نیستند و از نوآوری اجتماعی استقبال نمی کنند. دینهای منعطف دینهایی هستند که بازنگری، اصلاح و باززایی را پذیرا می شوند و به تعقیرات حادث شده در بخشهای مختلف جامعه گوش فرا می دهند و در صدد انطباق خود با شرلیط و جامعه جدید هستند. بنیادگرایی ریشه در دینهای سخت دارد. به نظر گیدنز امتناع از گفتگو ساده ترین تعریف بنیادگرایی است. بنیادگرایی بیان و تجلی حقیقت آیین های دین به خالص ترین شکل است که اغلب هم تهاجمی است. بنیادگرایی در برابر هر نوع تغییر و تحول جدید مقاومت می کند و به مبارزه با مظاهر تجدد می پردازد. البته بنیادگرایی ریشه در خاستگاههای قومی، قبیله ای و ملی نیز دارد.دیندر تمام جوامع و در تمامدوران تاریخ و حیا بشر به صورتهای متنوع وجود داشته و در حال حاضر هم وجود دارد. دین به طور کلی کارکردهایی دارد که بعضی مثبت و بعضی منفی هستند.
کارکردهای مثبت:1- دین تقویت کننده هویت جمعی و تقویت کننده انسجام و وفاداری های اجتماعی و گروهی و ملی است.2- دین باعث رهایی از غم و اندوه، ناکامی و نارضایتی را موجب می شود.3- دینها در برابر تغییرات ساختاری معمولا مقاومت می کنند.
کارکردهای منفی: 1- سلب حق گزینش از انسان و نادیده گرفتن عاملیت انسانی.2- استدلال گریزی و عقل ستیزی دین که در شدیدترین حالات با اختیار، آزادی و اراده انسان منافات پیدا می کنند.3- ممانعت از نوآوری، ابتکار، 4 گذشته گرایی و تقویت احساس تعلق به گذشته.
دین در تمام طول تاریخ دارای قدرت زیادی در تمام زمینه های زندگی انسانی بودهاست. این قدرت تا دوران جدید ادامه داشته است. از دوران رنسانس در اروپا( قرن پانزدهم به بعد) این حوزه به شدت قدرت خود را از دست داد و با ظهور روشنگری در اروپا روز به روز حاشیه ای تر شد. فیلسوفان بزرگ به نقد این حوزه پرداختند، قدرت کلیسا کاهش پیدا کرد. با ظهور علم طبیعی دیگر انسان به عنوان محور و مرکز امور شناخته شد شناخت انسان که تا قبل از این دوره باید از طریق دینها صورت می گرفت به عهده خود انسان گذاشته شد. عقل گرایی، علوم تجربی و طبیعی به شدت رشد کردند، مادی گرایی، فردگرایی، مال اندوزی در اروپا رشد پیدا کرد. تحت این شرایط تولیدها و پندآموزی های کلیسا دیگر برای کسی اهمیت نداشت با ظهور دانشمندان بزرگ در حیطه های مختلف علوم مادی و طبیعی اختراعات و اکتشافات روز به روز فزونی یافت و انسان خود را مغرور و سرفراز یافت. حوزه های دین تا قبل از این دوران چنان بر زندگی انسان تسلط داشت که کسی حتی حق صحبت کردن در مورد این حیطه را نداشت تنها چیزی که درست بود این بود که باید سخنان دین را بپذیریم و به آنهاجامع عمل بپوشانیم. در تمام طول تاریخ بشر به اندازه ین چند قرن حوزه دین تحقیر و منزوی نشده است. بشر جدید عینیت را سرلوحه کار خود قرار داده و معتقد است هر چیزی را که مشاهده می کنیم و می بینیم وجود دارد و لاغیر.
در عرفان اقتدار دین قدرگرایی، خرافه پرستی، خاص گرایی، تعصب و ریاضت کشی برای انسان اموری ارزشمند شناخته می شوند. اروپا در گذار از مرحله سنتی به مرحله جدید سنت و مذهب را کنار زده و در این مرحله جدید خرد گرایی عام گرایی، دنیا گرایی و تسامح و تساهل را جایگزین ارزشهای سنتی و مذهبی کرده است.
در جوامع دینی نوعی اقتدار سلطانی و قبیله ای حاکم بود که در جوامع جدید جای خود را به نظام دیوان سالاری داده است.
در دوران جدید تلاش برای بخردانه کردن همه چیز، شکستن عادتهای اجتماعی و سنتی، همراه با پشت سر نهادن ارزشها، حس ها باورها و در یک کلام شیوه های مادی و فکری زندگی کهن است. در دوران جدید تجدد خود را در مخالفت با دین و سنت می داند و می کوشد برای خود ارزشهای عقلی را فراهم کند.
تجدد باعث می شود که اولا به مجموعه معینی از تلقی ها نسبت به جهان و نسبت به ایده های جهان به عنوان جهانی آزاد برای تغییر به دست و دخالت انسان، ثانیا نهادهای پیچیده به ویژه تولید صنعتی و ثالثا حد معینی از نهادهای سیاسی از جمله دولت- ملت و دموکراسی توده ای برسیم. انقلاب صنعتی و انقلاب اجنماعی سیاسی در انگلستان و فرانسه زمینه را برای روشنگری و در نتیجه کاهش قدرت دین در جامعه بوجود آوردند.
روشنفکران عصر روشنگری در فرانسه به انتقاد از دین و مذهب پرداخته آن را زیز سلطه انسان قرار دادند البته در مقابل آنها محافظه کارانی بودند که به مقاومت پرداخته و همچنین نیروهای کلیسایی به مقاومت و مخالفت با انه پرداخته ولی در نهایت با توجه به شرایط جدید در جامعه اروپایی نهایتا این روشنگری بود که پیروز شد نه کلیسا.
ماکس وبر تجدد را رمززدایی از جهان می داند. او نیز مانندهگل بحث خود را از تحول و تحلیل رفتن جهان بینی های کل گرای دینی به هنگامی توان جهت دهی و معنابخشی خود را از دست دادند شروع می کند. ریشه تحلیل و کاهش رفتن قدرت ادیان را باید از اروپای غربی دانستشاید اگر تحولان رنسانس و انقلاب گوناگون و بعد از آن در آنجا اتفاق نمی افتاد اکنون در قرن 21 هنوز شاهد قدرت نمایی حوزه دین بودیم. همچنان نباید از کیفیت دین در اروپا نیز غافل شد. همانگونه که ماکس وبر در اثر شهور خود( اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری) ذکر یکند مذهب کالونیسم اروپایی را باید نقطه آغازی برای رشد دوران و نظام جدید دانست چرا که این مذهب در عین توجه به معنویات، مادیات را نیز مورد توجه قرار دده و در عیت توجه به ارزش گرایی، عقلگرایی را نیز در نظر دارد وجود چنین مذهب منعطف و تساهل گرایی در اروپا زمینه مناسبی برای رشد انسان مداری بوده است.
بنابراین نقطه آغازی که دین به عنوان یک امر تحت سلطه و کنترل درآمد اروپای غربی بود در دیگر منطق جهان در این زمان نه تنها اداب و رسوم و مذاهب و ادیان بر سراسر جامعه حکومت می کردند بلکه اعتقادات و مذاهب به عنوان تابوهایی بودند که افراد حتی اجازه صحبت درباره آنها را نداشتند و سالها و قرنها طول کشید که تمدن و تحول بزرگ غربی به این جوامع سرایت کند.
بنابراین در نتیجه انتقال از جامعه سنتی و دینی با حاکمیت کلیسا در اروپا بر جامعه جدید و صنعتی با حاکمیت انسان پیامدهای بسیاری داشت:
1- ظهور فردگرایی و لیبرالیسم مبتنی بر قراردادهای اجتماعی و حقوق موضوعه
2- شکل گیری نظام های مردم سالارانه و گسترش ارزشهای مربوط به این نظام
3- گسترش عقلانیت، مذهب اصالت انسان، عاملت انسانی و نفی هر گونه تعیین گرایی
4- سلطه معرفت علمی به خصوص در قالب دانش اثباتی و تجربی جدید
بنابر این جوامع اروپایی همزمان با صنعتی شدن برای کسب منابع جدید وارد کشورهای جوامع سوم و غیراروپایی شدند و به استعمار و استثمار این جوامع پرداختند اما این استعمار با تمام پیامدهای منفی که داشت کارکردهای مثبتی نیز برای جوامع مستعمره داشته است. همزمان با ورود اروپاییان به این کشورها به تبلیغ ارزشها، فرهنگها و هنجارهای جدید خود در اینجوامع پرداختند. جوامع غیر اروپایی تحت تاثیر کشورهای غربی قرار گرفته وبسیاری از ساختارهای خود و همچنین ارزشها و هنجهارهای خود را تغییر داده و منطبق با جوامع غربی کردند.
ارزشهایی مانند عقل گرایی رشد علوم طبیعی و تجربی- مادی گرایی و عرفی شدن را از غرب گرفتند بنابراین این جوامع نیز تا حدودی سلطه دین بر جامعه را کاهش داده ودر مواردی حوزه دین را به حاشیه رانده اند. برمن تاریخ مدرنیته را به سه دوره تقسیم میکند: مرحله نخست از ابتای قرت شانزدهم تا پایان قرن هجدهم. مرحله دوم با موج و خیزش انقلابی دهه 1970 آغاز می شود و مرحله سوم از قرن بیستم به بعد که فرآین نوگرایی چنان گسترش می یابد که عملا کل جهان را بر می گیرد.
در این راستا کشور ا نیز تقریبا با تاخیر بسیار زیاد تحت تاثیر این تحولات جهانی قرار گرفته و اگر بخواهیم روند تجدد و نوسازی را در ایران نقطه ای برای آن قائل شویم می وان از زمان رضا شاه و تقریبا از سال 1300 شمسی به بعد. در این دوران به تقلید از غرب بسیاری ساختارها و ارزشهای اقتصدی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تغییر بنیادی یافته و شکل و صورت غربی یافته اند. در این میان نهاد دانشگاه نیز طبیعتا به تقلید از غرب در ایران تاسیس شد.
دانشگاه را می توان به عوان فضا و محیطی که به عنوان یک محصول جامعه مدرن و به عنوان یک سیستمی که به ترویج عقل گرایی، علم باوری با محوریت انسان می پردازد. این مکان به اصالت انسان بسیار توجه دارد و علوم تجربی، طبیعی و اثباتی را سرلوحه کار شناخت علمی خود قرار می دهد. این نهاد کارکردی مادی گرایانه دارد و دارای دیدی انتقادی نسبت به همه امور است. بینش انتقادی نسبت به هه امور باعث تابو شکنی این سیستم و زیر سوال بردن همه چیز است. در واقع بنیاد پدیداری جامعه جدید را باید در اندیشه های افرادی جست که با بینش و روش دانشگاهی به امور دنیایی می پرداختند. دانشگاه محیطی که به رشد سه روند نوسازی، نوگرایی و تجدد می پردازد به عنوان یک سد در برابر اندیشه های مذهبی و دینی و سنتی قرار می گیرد اما چیزی که بیشتر اهمیت دارد این که دانشگاه بیش از همه فرآیند نوگرایی را پرورش می دهد. نوگرایی نوعی اندیشه است که در پی جایگزینی امور و پدیده های مدرن به جای پدیده های کهنه و سنتی و دینی است.
در واقع دانشگاه به رشد عقل انتقادی دست می زند که این عقل در جست وجوی حقیقت به منظور خروج انسان از سلطه دین و سنت و کهنگی است. عقل انتقادی به دنبال روشهایی برای افزایش آزادی انسانی در برابر حیطه های ارزشی و غیرعادی است که در صدد تحمیل خواسته های خود به ذات انسانی هستند. دانشگاه فرآیند تجدد را نیز گسترش می دهد که فرآیندی ندریجی و ناخودآگاه است. تجدد نوشدنی است که به عزم کسی بوجود نی آیدیعنی فاصله گرفتن و دورشدن از گذشته و ارزشهای حاکم بر آن دانشگاه فرآیند عرفی شدن را در جامعه افزایش می رهد. عرفی شدن فرآیندی است که به واسطه آن بخش هایی از جامعه و فرهنگ از سلطه سازمانها و نهادهای مذهبی رهایی می یابد. البته دانشگاه این کارکرد را به موازات شهری شدن، صنعتی شدن، و دیوانی شدن انجام می دهد. ویژگی های اصلی عرفی شدن که که نهاد دنشگاه در تسریع آن نقش آفرین است عبارتند از: تقدس زدایی، حاشیه شدن مذهب، رمززدایی از اعتقاد، تقلیل پایبندی به نهاد مذهب وشخصی شدن مذهب. از حیث تاریخی و از منظر عرفی شدن ریشه در عصر روشنگری دارد که مشخصه اصلی آن زیز سوال بردن اصول و ارزشهای سنتی و مذهبی و توجه به انسان مداری، نقش انسان، عقل گرایی و روش اثباتی و تجربی است.
نهاد دانشگاه باعث تکامل مذهبیجوامع می شود که فرآیند عقلانی شدن است که با عرفی شدن کامل زندگی شروع می شود و در فرآیند عرفی شدن مذهب جای خود را به علم مدرن می دهد و به واسطه آن از بین می رود. به واسطه عرفی شدن در جوامع دین دیگر از قدرت تاثیر گذاری و تغییر دهندگی برخوردار نیست یعنی به طور نظام مند عقل و علم جایگزین نهادها، اعتقادات و ارزشهای مذهبی می شوند. در جامعه ایران نیز نهاد دانشگاه در چند دهه اخیر به لحاظ کمی و کیفی گسترش چشمگیری داشته است هر چند که این نهاد کارکردهای دانشگاه به معنای غربی را به همان اندازه ندارد اما این نهاد در کشور ما نیز بر تحولات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تاثیر گذار بوده است.
در زمینه اقتصادی باعث شکل گیری مای گرایی و دنیا گرایی و رشد رقابت و تلاش اقتصادی و تلاش برای رفاه اجتماعی و بهبود زندگی اجتماعی – فردگرایی در زمینه اجتماعی رشد عقلانیت، خردگرایی، علم باوری مسئولیت پذیری، رعایت احترام به دیگران ، حکومت قانون در جامعه در زمینه مبانی و رشد دموکراسی و افزایش مشارکت سیاسی، شکل گیری جامعه توده ای.
در زمینه فرهنگی نهاد دانشگاه باعث از بین رفتن ارزشها و هنجارهای کهنه و سنتس و مذهبی حاکم بر زندگی انسان، گسترش فرهنگ توده ای و مدرن، مذهب اصالت انسان، تحت تسلط انسان درآوردن دین، جدایی دین از سیاست، گسترش تعاملات و کنش های عقلانی به جای کنش های سنتی و دینی می شود. از طرفی دیگر نهاد دانشگاه به واسطه ارتباط وابستگی نزدیک و متقابلی که با جهان ارتباطات دارد باعث شکل گیری یک فرهنگ جمعی و توده ای می شود. مثلا رشد رسانه های گروهی، اینترنت، ماهواره، گسترش کتب در دسترس و افزایش بنگاههای اطلاعاتی در دسترس در زمان حاضر باعث شکل گیری یک فرهنگ دانشگاهی تقریبا واحد در سراسر دنیا شده به طوری که امکان ممانعت از دسترسی به اطلاعات در جامعه معاصر امکان پذیر نیست در کل نهاد دانشگاه به عنوان یک نهادی که به گسترش علم مادی و برپایه عقل انسانی و با محوریت انسان در تمام دنیا منجمله کشور ما در حال گسترش روزافزون است که باعث گسترش عقل انتقادی در بین جامعه دانشگاهی می شود.
از طرفی چون افراد دنشگاهی اکثرا قشر جوان را در بر می گیرد و قشر جوان به علت نو گرایی، عدم محافظه کاری، مخالفت با سنن و آداب گذشته، عدم علاقه زیاد به باورهای مذهبی، جذب هنجارهای جدید و ارزشهای تازه فرهنگ جهانی مسلما روحیه مذهبی گذشته را ندارند. با شکل گیری جامعه جهانی که این جامعه تحت تسلط کشورهای مرکز اروپای غربی و ایالت متحده آمریکا است مسلما نهاد دانشگاه نیز که اتفاقا ساخته دسته این کشورهاست نیز در جهت ارزشهای این جوامع به فعالیت می پرازد و از آنجا که فرهنگ امریکایی و اروپایی بر محوریت اصالت انسان و عقل گرایی و علم باوری قرار دارد و در صدد نابودی سنن و آداب و مذاهب گذشته و تشکیل یک فرهنگ جدید در اشکال مختلفاست مسلما در سیستم دانشگاهی ما نیز این ارزشها رشد و نمو کرده و می کنند. کشورهای فراصنعتی غرب که با داشتن بنگاههای بزرگ اطلاعات پراکنی در زمینه علوم مختلف در ابعاد فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع در واقع در صدد تشکیل یک سیستم آموزشی جهانی بوده که منطبق با معیارهای خودشان باشد.
کشورهای توسعه یافته با استفاده از متخصصان و دانشمندان خود بر علوم دانشگاهی تسلط همه جانبه پیدا کرده و همچنین با در اختیار داشتن فنون و تکنولوژی های پیشرفته مرکز نشر علوم دانشگاهی هستند کشورهای مرکز علت توسعه یافتگی و به اصطلاح خودشان موفقیت در کسب شرایط بهتر زندگی را در عقل گرایی و در پیش گرفتن روش های سکولاریسم می دانند. آنها به کشورهای پیرامونی توصیه می کنند که برای توسعه یافتگی باید به نهادینه کردن علم باوری در جامعه و جدا کردن دین از سیاست و به حاشیه راندن دین و شخصی کردن آن بپردازند. آ«ها توسعه نیافتگی کشورهای پیرامونی را در سنتی و دینی بودن جامعه شان و حاکمیت دین بر جامعه آنها و عدم وجود یک نهاد دانشگاهی که مستقل از ارزشهای دینی و سنتی باشد می دانند. نمونه این را می توان در قضیه همیشگی جدال سنت و مدرنیته در کشورهای توسعه نیافته و منجمله کشورخودمان یافت. اما در هر صورت همانطور که گفته شد نهاد دانشگاه که یک نهاد مدرن و غربی است تقریبا همان تاثیرات را که در جامعه غرب یبر جای می گذارد در کشورهای دیگر نیز تا حدود زیادی دارد. مسلما نهاد دانشگاه با پیروی از اصالت انسان و خردگرایی در صدد بهتر کردن شرایط انسان و رفاه بیشتر اوست.
کشور ایران بخصوص بعد از زمان ورود اسلام به این سرزمین همواره کشوری بوده که مذهب و دین در آن همواره دارای ارزش بسیار و مسلط بوده است تا جایی که حتی شاهان و حاکمان برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود از ابزار دین استفاده می کردند. مردم اکثرا دارای گرایش های دینی قوی بودند. مردم هیچ وقت درباره ماهیت دینی که دارند فکر و سوال نمی کردند و فقط کارشان انجام دادن امور مذهبی بود این امر می تواند ریشه در بی سوادی مردم داشته باشد چرا که به خود اجازه فکر کردن و سوال کردن در این باره را گناهی بزرگ می دانستند. اما همزمان با تحول و تجدد و نوگرایی همزمان و ایجاد نهاد دانشگاه این نهاد به افراد اجازه و حق بررسی و نقد همه حوزه ها منجمله حوزه دینی را دده است. همه دانشگاه و دیده ها به راحتی در مورد مسائل دینی بحث، گفتگو می کند حوزه دین را کالبد شکافی می کنند. نهاد دانشگاه به معنای امروزی آن از زمان خاندان پهلوی در ایران ظهور پیدا کرده است.
اولین دانشگاه در ایران در سال 1313 در تهران تشکیل شد و بعداز آن به تدریج در دیگر نقاط بسط و گسترش یافت.قبلا گفته شد که از نتایج انقلاب صنعتی و متعلقب آن انقلابهای اجتماعی و سیاسی در دوران بعد از قرون وسطی، عرفی شدن و تجدد و نوگرایی بوده است. این عرفی شدن و نوگرایی به تاثیر از غرب در جامعه ایران نیز نفوذ کرده است. نهاد دانشگاه مسلما یکی از مهمترین ابزار دز انتقال این فرآیند عرفی شدن و نوگرایی بوده است. نوگرایی که گرایشی ذهنی است بر این نکته تاکید دارد که باید از سنتها و گذشته برید و به حال و آینده نگاه کرد. در واقع نوگرایی به پرورش عقل انتقادی می پردازد این نوگرایی در دانشگاه رشد و نمو پیدا می کند. در واقع نوگرایی تمایل به بهتر دانستن نو و مدرن به جای کهنه و سنتی دارد به طور کلی در میان قشر دانشجوی جامعه ما تغییراتی در ارزشها، هنجارها، رفتارها، هدفها، و دیدگاههای دانشج.یان نسبت به قبل از ورود به این فضا پیدا شده است. چرا که سیستم دانشگاه اساسا یک منشا خارجی و به اصطلاح غربی دارد که معرفت حاکم بر این نهاد نیز لزوما از خارج وارد می شود.
این امر باعث می شود که در افراد واقع در این فضا از لحاظ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نگرشهایی متناسب با اصول کلی حاکم بر نهاد دانشگاه صورت گیرد. به طوری که در زمینه سیاسی گرایش به مشارکت و حق انتخاب و حق اظهارنظر را در افراد ترویج می دهد که به آنها بینش سیاسی مدرن متناسب با سیاست مدرن را ترویج می دهد. در زمینه اقتصادی باعث شکل گیری روحیه منفعت جویی، تلاش و کوشش برای زندگی بهتر مادی و سعادت دنیوی، رقابت، تلاش برای کسب شهرت و ثروت را ارتقا می دهد. در زمینه فرهنگی که بسیار حائز اهمیت است باعث عرفی شدن افراد، نوگرایی و تجدد، کنار گذاشتن تقدیر گرایی، خرافه پرستی، عدم توجه به ارزشها، سنن، آداب گذشته، دنیا گرایی،توجه زیاد به مادیات، شخصی پنداشتن دین، رشد عقل انتقادی نسبت به همه امور از جمله امور مقدس و مذهبی، رشد خلاقیت و ابتکار می شود.
در میان قشر دانشجوی ایران بسیاری از این تغییرات را آشکارا می توان مشاهده کرد. کمتر شرکت کردن قشر دانشجو در مراسم و تشریفات مذهبی، عدم مشارکت آنها در مراسم سمبلیک و نمادین که بیشتر از طریق تحریک کردن ارزشهای سنتی و دینی مردم توسط حکومت صورت می گیرد و رشد جنبشها و انجمنهای دانشجویی که بیشتر دارای نوعی اندیشه مستقل دانشجویی و یک نوع بینش انتقادی هستند در چند دهه اخیر و همچنین گرایش هر چه بیشتر به تغییرات بنیادی در همه ابعاد و عدم حمایت آنچنانی از نظم و وضع موجود، و تمایل پیدا کردن به فرهنگ توده ای جهانی و ارزشها و اصول حاکم بر آن، شکل دهی تحصنات و اعتراض های دانشجویی، عدم پیروی از ارزشهای سنتی حاکم بر جامعه به طور کامل، در میان قشر دانشجوی ایرانی مشهود و محسوس است. به طور کلی نهاد دانشگاه یک نهاد علمی است که دارای اصول و ارزشهای جدید و همچنین ساختار و روش اولا دنیوی ثانیا عقلانی ثالثا جهانی و رابعا نشئت گرفته از عصر روشنگری غربی است.
مسلما در چنین نهادی ارزشها و سنتهای کهنه و مذهبی به حاشیه رانده شده و ویژگی های فوق الذکر جای آنها را می گیرد.

عمل هنر، رهایی دانش از قید هوا و اراده و ترک نفس و منافع مادی آن و ارتقا به مرتبه شهود حقیقت است. مقصد علم، جهان است با اجزاء آن و مقصد هنر، جزء و فردی است که جهانی در آن نهان است. یک اثر هنری هر چه بتواند صورت افلاطونی شیء را بهتر نشان دهد، به موفقیت نزدیکتر است. به همین جهت غرض از تصویر یک شخص مطابقت محض نیست؛ بلکه غرض آن است که تا حد امکان بعضی از صفات اساسی یا کلی انسان را عرضه بدارد. در ادبیات نیز نمایش صفات فردی ( با قطع نظر از صفات دیگر ) به نسبت تجسم مثال و نمونه کلی طبقه آن فرد ، اهمیت بیشتر پیدا می کند؛ نظیر فاوست، دون کیشوت و ... .